سلام به دل تنهای خودم.
دیروز چقدر حالم خوب بود..
چقدر دست و پامو گم کردم وقتی بعدازمدتها
تصویر عشقمو دیدم،قلبم خیلی تند میزد
چهره آروم و دوست داشتنی عشقم خوشحالترم میکرد
فکر میکردم دیگه تنهایی ها و دلتنگیام تموم شده
فکر میکردم برگشتنم انقدر خوشحالش کرده که
هرکاری میکنه تا دیگه نرم...
فکر نمیکردم بهانه جوئی کنه و راحت پسم بزنه....
انقدر برام سخت بود که نتونستم قبول کنم،
حالا اون خنده های پرهیجانم تبدیل شده بود به بغض تلخم..
انقدر دلم شکست ازش که خواستم خلاصش کنم
وبی رو که توش براش مینوشتمو برخلاف میلم پاک کردم
چون وقتی انقدر بی تفاوت بود و نمیخواست منو بدونه و درک کنه
پس برا چی باید اذیت میشد..حالا اینجا خودمم و خودم...
می نویسم برای عشقم ..ولی اونی که میخونه و میبینه خودمم
و دل خودمه... بخواد نخواد نمیتونم از دوست داشتنش دست بکشم.
خدایا تو که منو میبینی و میفهمی ..این راحتم میکنه
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ 17:22 بـ ه قـلمـ *ℳ*
ما را در سایت مرســــی که مونــــدی.. دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 68